تبلیغات
کوردم

شیخ محمود برزنجی جاوید

نویسنده :میلاد
تاریخ:چهارشنبه 26 مرداد 1390-04:54 ب.ظ

شیخ محمود برزنجی سلیمانه ای ، ملقب به ((ملک)) و مشهوربه ((نه مر)) ، فرزند شیخ سعیدبن شیخ محمد احمد مشهور به ((کاک احمد شیخ)) بن شیخ محمود نودهی ، از سادات برزنجهو رؤسای بزرگ عشایر کرد و یکی از راد مردان نامی و رجال سامی تاریخ کردستان است ؛که به سال خاندان علم ودین و شرف تربیت یافت و پس از ختم قرآن کریم نزد شاعر مشهور کرد ، زیور افندی ، به آموزش زبانهای فارسی و عربی و ترکی و برخی دروس دینی پرداخت .

او چون به سن رشدرسید ، جوانی 1302 ه.ق برابر با 1884 میلادی در محله (( کانیسکان )) شهر سلیمانیه به دنیا آمد .
مادرش آمنه نام داشت و از خانوادۀ شیخ بابا رسول برزنجی بود.

محمود در شجاعت و تیرانداز ی و سوار کاری ماهر بود در عین حال از علوم دینی اطلاع کافی داشت و به زبانهای رایج سخن می گفت .
پدرش شیخ سعید از مردان محترم و بسیار با نفوذ بود که به دلیل قدرت و محبوبیتش مورد توجه سلطان عبدالحمید ثانی ( جلوس 1293 ، خلع 1327 ه.ق ) قرار گرفت و دو بار از سوی سلطان عثمانی به استانبول دعوت شد . در سفر دوم _ که به سال 1324 ه.ق اتفاق افتاد محمود نیز پدر را همراهی می کرد و در این سفر بود که سلطان عبدالحمید کلید و رمزتلگراف مستقیم با خودش را به شیخ سعید اهدا کرد ، که این در واقع بزرگترین خلعت پادشاهی بوده است .
نفوذ فوق العادۀ شیخ سعید در دستگاه عثمانی موجب خوف حکم داران موصل و حزب افراطی اتحاد و ترقی شد و به توطئه آنها _ که داستانی طولانی دارد _ شیخ سعید و چند از نزدیکان او از جمله شیخ احمد پسرش ، روز دوم ماه شوال سال 1326 ه.ق در شهر موصل به شهادت رسیدند .
شیخ محمود _ که در زمان حیات پدرش به خوبی استعداد و لیاقت خود را نشان داده و محبوبیت زیادی کسب کرده بود _ پس از واقعۀ موصل ، بنا به درخواست عموم ، در جای شیخ سعید نشست و از همان ابتداگروه زیادی از مردم بدو گرویدند و از در اطاعتش در آمدند .دراین دوران ، کاردانی ، خوشرفتاری با مردم ، رشادت و مردانگی و نیز نفوذ دینی ودنیوی شیخ محمود ، موجب جلب توجه و حمایت اکثر عشایر اکراد دور و نزدیک شد و روز به روز بر دامنۀ شهرت و قدرتش افزود ؛ تا آنکه جنگ اول جهانی ( 1914 تا 1918 میلادی ) در گرفت .
در سال 1915 نیروهای چند ملتی دولت بریتانیا به قصد اشغال خاک عراق ، در فاو و بصره پیاده شدند و به طرف شمال پشروی کردند . دولت عثمانی لشکری به مقابله ایشان فرستاد و از شیخ محمود هم طلب کمک کرد . شیخ بانگ جهاد سر داد و در مدت کوتاهی ، نیروی شامل 1800 سوار 300پیاده را آورد و در منطقه (( شعیبه )) به نیروهای عثمانی پیوست .
جنگ شعیبه هشت ماه طول کشید .
در این نبرد لشکر عثمانی شکست خورد و نا چار به عقب نشینی شد . در طول جنگ ،تنها از جبهۀ شیخ محمود بود که خبر پیروزی می رسید و عاقبت هم چون دستور عقب نشینی صادر گردید ، هرچند خود شیخ زخمی شد ؛ اما به نیروهایش آسیب زیادی نرسید و پیروزمندانه به سلمانیه برگشت.
مقارن همین زمان ، خبرحملۀ روسها به شهر های مریوان و پینجوین و روستاهای اطراف و تصرف خانقین و رواندازو غارت و چپاول مردم آن نواحی رسید و معلوم شد که قزاقها قصد تصرف سلیمانیه را نیزدر سر دارند .
شیخ محمود که تازه به سلمانیه بر گشته بود _ بی درنگ مهیای جنگ شد ولشکرش را به حدود مریوان و پینجوین رساند.
روسهای که چنین دیدند ،صفوت بیگ نامی را _ که پیشتر حاکم سلمانیه و از اعضای حزب اتحاد و ترقی بود و سپس به لنینگزاد گریخته بود _ مأمور کردند که با شیخ محمود وارد مذاکره شود و او را زیاری رساندن به عثمانیها منصرف کند .
چه در آن صورت استقلال کردهای تحت فرمان دولت عثمانی را دولت روسیه حمایت خواهد کرد.

شیخ محمود در جواب انزجار خود را از نحوۀ رفتار روسها با مردم در مناطقی که تصرف کرده اند اعلام میدارد و نخستین شرط برای مذاکره با ایشان را دست کشیدنشان از تجاوز و جبران خسارات وارد شده بر مردم عنوان می کند .
سپس به صفوت بیگ خطاب می کند که :
تو ما را میشناسی ! هر که با ما دست دوستی دهدبا او دوستانی یک رنگیم و اگر دشمنی کند ، در برابرش دشمنانی سخت کوشیم .

این پاسخ به روسهابرخورد و از سر خشم و غرور هجومی تازه را به سوی جنوب و غرب آغاز کردند . شیخ محمودو سوارانش با شجاعت در مقابلشان ایستادند و پس از جنگ سخت ، آنان را شکست دادند ونا چار به عقب نشینی و ترک مواضع کردند .
افسران و سربازان ارتش عثمانی پس از این پیروزی ، به عنوان غنیمت جنگی به غارت اموال مردم پرداختند و چون برخی از سران عشایر مقاومت کردند ، ایشان را دستگیر کرده ، قصد اعدامشان را داشتند .
شیخ محمود از این عمل برآشفت و دستور داد هر چه زودتر دستگیرشدگان را آزاد کنند .
جنگ اول جهانی شایدبیشتر از هر جای دیگر کردستان را پایمال کرد و مردمش را دچار فقر و گرسنگی و بیماری گردانید .چراکه درگیریهای مکرر و خانمانسوز در نواحی مختلف این سامان ، ضمن اینکه موجب از بین رفتن کشتزارها و علوفه و دامهای این مناطق شده بود ، دست به دست شدن این سرزمینها بین لشکرهای بیگانه و تاراج هربارۀ هریک از این نیروها ، همه را ازهستی ساقط کرد ، توش توانی برایشان با قی نگذاشته بود .
در همین حال تبلیغات گسترده و امکانات از هر لحاظ فراوان انگلیسها بود که هر جا قدم می گذاشتند ، پیش از هر چیزبه توزیع مواد غذایی و مداوای مردم می پرداختند و در عین حال به هر یک از ملیتهای زیر پرچم عثمانی وعدۀ حکومت آزاد و مستقل می دادند و با این روشها خود را در نظراقشار مختلف مانند فرشتۀ نجات بخش انها تصویر کرده بودند .

از آن طرف 1914 میلادی ، دولت عثمانی امتیاز استخراج نفت موصل را به دولتهای آلمان و انگلیس واگذار کرده بود ؛ که با شروع جنگ کار آن متوقف شد و پیشرفت متفقبن در جنگ ، موجب عقد قرار داد (( سایکس _ پیکو )) ( بین مارک سایکس انگلیسی و ژرژ پیکوی فرانسوی ) در سال 1916 میلادی گردید .در این قرار داد _ که در واقع توافقنامه ای بر سر تقسیم بلاد عثمانی بود _ شرق ترکیه سهم روسها می شد ، قسمت اعظم عراق به انگلیس می رسید و شمال غرب عراق و کشور سوریۀ کنونی ، زیر پرچم فرانسه می رفت .


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیشوای کرد قاضی محمد

نویسنده :میلاد
تاریخ:چهارشنبه 26 مرداد 1390-04:52 ب.ظ

محمد قاضی فرزند میرزا عبدالخالق قاضی در ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در شهر مهاباد به دنیا آمد. میرزا عبدالخالق، امام جمعه مهاباد بود. محمد قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد شخصی به‌نام آقای گیواز کردان عراق آغاز کرد. قاضی در سال ۱۳۰۸ با کمک عموی خود میرزا جواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته‌بود و در وزارت دادگستری کار می‌کرد، به تهران آمد و در سال ۱۳۱۵ از دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در سال ۱۳۱۸ دورهٔ دانشکده حقوق دانشگاه تهران را در رشتهٔ قضایی به پایان برد. او در طول این دوران همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۰ دورهٔ خدمت نظام را با درجهٔ ستوان دومی در دادرسی ارتش گذراند.

محمد قاضی در مهر ماه ۱۳۲۰ به استخدام وزارت دارایی درآمد. در سال ۱۳۵۵ از خدمت دولتی بازنشسته شد.


از ابتدای دههٔ ۱۳۲۰ با ترجمهٔ اثری کوچک از ویکتور هوگو به نام کلود ولگرد، نخستین قدم را در راه ترجمه برداشت و پس از آن ۱۰ سال ترجمه را کنار گذاشت. در سال ۱۳۲۹ پس از صرف یک سال‌و نیم وقت برای ترجمهٔ جزیره پنگوئن‌ها اثر آناتول فرانس، به‌زحمت توانست ناشری برای این کتاب پیدا کند، اما سه سال بعد که این اثر انتشار یافت، به دلیل شیوایی و روانی و موضوع متفاوت کتاب، آناتول فرانس از ردیف نویسندگان بی‌بازار که کتابشان را در انبار کتاب‌فروشان در ایران خاک می‌خورد به درآمد. در این‌ باره نجف‌ دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» نوشت. در سال ۱۳۳۳ کتاب شازده کوچولو نوشتهٔ سنت اگزوپری را ترجمه کرد که بارها تجدید چاپ شد. محمد قاضی با ترجمهٔ دورهٔ کامل دن کیشوت اثر سروانتس در سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ جایزهٔ بهترین ترجمهٔ سال را از دانشگاه تهران دریافت کرد.[۱]

محمد قاضی پس از بازنشستگی قاضی به فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت که حاصل این دوره ترجمهٔ کتاب‌های باخانمان از هکتور مالو، ماجراجوی جوان از ژاک ژروند و زوربای یونانی از نیکوس کازانتزاکیس است.

محمد قاضی در ۱۳۵۴ به بیماری سرطان حنجره دچار شد و هنگامی که برای معالجه به آلمان رفت، بیماری تارهای صوتی و نای او را گرفته بود و پس از جراحی، به‌علت از دست دادن تارهای صوتی، دیگر نمی‌توانست سخن بگوید و از دستگاهی استفاده می‌کرد که صدایی ویژه تولید می‌کرد. با این حال کار ترجمه را ادامه داد، و ترجمه‌های جدیدی از او تا آخرین سال حیاتش انتشار می‌یافت. وی ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است. از آثار مهم ترجمه‌شده توسط او می‌توان به دن کیشوت اثر سروانتس، نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، در زیر یوغ نام برد. او بیشتر از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه می‌کرد.


محمد قاضی در سحرگاه چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۷۶ در ۸۴ سالگی در تهران درگذشت. همسر وی، «ایران» پیش از او درگذشته‌ بود. محمد قاضی در شهر زادگاه خود مهاباد به‌ خاک سپرده شد.

در فروردین‌ ۱۳۸۶ خورشیدی از تندیس محمد قاضی به بلندی چهار متر در کوی دانشگاه مهاباد پرده‌برداری شد

منبع:ویکیپدیا
تصویری به یاد ماندنی از پیشوا در میدان چهار چراغ مهاباد در حین مراسم سوگند در جمع بزرگ مردان و نمایند گان دیگر شهر ها


هر چند که در مورد این بزرگ مرد باید کتاب ها نوشت ودر این چند سطر حتی خلاصه ی خلاصه ی زندگی ایشان جای نمیگیرد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخن نخست

نویسنده :میلاد
تاریخ:چهارشنبه 26 مرداد 1390-04:29 ب.ظ

من خود را یک کرد می نامم درحالی که این ادعا را هنوز نتوانسته ام ثابت کنم                                                                 ایا کرد بودن تنها به این معنی است که به زبان کوردی سخن بگویم و در یک شهر کرد نشین به دنیا بیایم ولباس کردی بر تن داشته باشم  ؟

خیر .جواب روشن است پس ملیت من وکشور من چه می شود؟

ایا باید در زیر سلطه ی کشور وحاکمانی دیگر زندگی کنم وسکوت پیشه

قصدوغرض من گلایه از ملت کرد نیست زیرا انها امتحان خویش را در اکثر مواقع پس داده اند  اما انک معدودی از رهبران به ملت کرد نا خواسته خیانت کرده اند وملت کرد را به زیر دستیامروز کشانده اند

بگذریم!

من خود را یک کرد میدانم در حالی که دارم به زبانی دیگر جز کردی مینویسم ومیخوانم ویاد میگیرم

ایا مشکل از من نیست که ساکت نشسته و از چیزی که حقم است دم نمیزنم ؟


                                                                                                                




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo